پوچ گرایی
-
تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 19:32
بچه که بودم بیشتر اهل کتاب بودم...اون دوران یجایی خوندم که نوشته بود یه باوری وجود داره بنام نهیلیست(اگه اشتباه نکنم) به معنی پوچ گرایی که صادق هدایت و رفقا پیرو این مکتب بودن...یادمه اونجا خیلی تاکید میکرد که این عقیده اشتباهه و در کل سعی داشت به خواننده هشدار بده که یوقت دچار این باور نشه...اون مو...
اتفاق خوب
-
تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 19:32
چقدر منتظر یه اتفاق خوب تو زندگیمم...تعریف اتفاق خوب برای هر کس متفاوته...برای من عادی شدن روزهام و برگشتن به شیرینی های روزای قبل اتفاق خوب زندگیمه...واقعا آدم باید قدر لحظه لحظه زندگیشو بدونه...شاید اون موقع ندونه و متوجه نشه بهترین روزای عمرشن و شاید بعداً حسرت همین روزای معمولیش رو داشته باشه......
آینده
-
تاریخ: 1400/10/2 ساعت: 0:27
تابحال دست به دامن دعا نشده بودمu2066
سردرگمی
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 23:00
خب خیلی وقته چیزی ننوشته بودم تو بلاگفا...الان اومدم و یسر وبو خوندم و کلی خاطرات برام زنده شد....نه اینکه الان اوضاع زندگیم گل و بلبل باشه ولی خب نسبت به قبل خیلی بهترم...یادمه قبل تابستون محسن خیلی تلاش میکرد نظرمو نسبت به خودش تغییر بده تا به پیش
دنیا رو قشنگ کنیم
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 23:00
با آدمای خوب بد تا نکنیم.... زیاد سر به سرشون نزاریم....نگیم چون خوبن چیزی نمیگن یا کاری نمیکنن...زیاد انگولکشون نکنیم...بالاخره اونام آدمن و صبر آدما هم حدی داره...همین که سر یه موضوعی عصبانی و ناراحت بشن و بعبارتی کاسه ی صبرشون لبریز بشه کاری رو که نباید،میکنن. و شروع هر چیزی اولش سخته...بعد میفتن...
دردسرهای جدید
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 23:00
دیشب شیف شب بودم و فردای شیفت شب همیشه خسته و کسلم...فردا نتایج آزمون استخدامیمون میاد....احتمال قبولیم پنجاه پنجاهه... خودمم تمایلم به قبولیه ولی باز در کل فرق نمیکنه...چه بمونم چه برم کارایی که باید بکنم همونان و اگر هم فردا قبول نشم کم کم دو سال ط
این روزها
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 23:00
خب آزمون استخدامی مرحله اول قبول شدم...چندان جالب نیست...چون محل خدمت تقریبا یه ساعتی با خونمون فاصله داره که اینو از قبل خودم میدونستم و باهاش تا حدی کنار اومدم...دوم اینکه یه مرحله ی دیگه هم داره که بعید بدونم بتونم اونو رد کنم...خلاصه سپردم به خدا
انتظارات بیجا
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 23:00
یکم حالم گرفتس...انگار یهو تو دلم خالی شد...راستش همین چند دقیقه پیش فهمیدم یکی از مدارک استخدامیم انگار اشتباه متوجهش شدم و درست نیست...شاید کلا استخدامیم زیر سوال بره...واقعیتش یهو جا خوردم و انتظار نداشتم...حتی شاید به لحاظ قانونی هم باهام برخورد
روزگارمون
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 15:50
بخاطر تعطیلات عید هشت روزی رو برای فروردین آف کرده بودم(بهمن ماه اینا بود) که بریم مسافرتیعنی اگه کرونایی در کار نبود الان مسافرت بودیماون موقع روحمونم خبر نداشت قرارم به همچین مصیبتی دچار بشیمحالا از
کاش بشه
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:08
بزارید بگم براتونمن یه دختر معمولیم،با یه زندگی معمولیبا یه عالمه آرزو های بزرگی که تو سر داشتمو هیچ وقت فکرشم نمیکردم زندگیم از روالش خارج بشهجوون بودمو جاهل...فکر میکردم همیشه همه چی طبق میلم پیش می
دلتنگی
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:08
امان از دلتنگیامان از دلتنگی های شبانهامان از تنهاییبارها و بارها تلگرام و اینستا و ... رم رو چک کردم به امید یه پیام از طرف مخاطبای خاص و غیر خاصمولی دریغ از یه حرفاز یه کلمهچرا ابنجوریه پس همه چی؟
بازم...ولی دیگه عادت کردم
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:08
بازم امشب حالم گرفتسهر چقدر فکر میکنم برای چی،نمیدونموقتی میگم گرفتس،یعنی گرفته هاااا...میترسم واقعا افسرده شده باشم...یا افسردگیم برگشته باشهمیدونین،من سر جریاناتی که قبلاً تو وب گفتم یه مدت افتضاح ح
انسان
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:08
آدما موجودات جالبینواقعا دوست دارم بدونم خدا چه حسی داشت و چه فکری میکرد وقتی انسان رو می آفریداصلا هدفش چی بود...خب که چی بشه؟!به کمال برسه؟!کدوم کمال...که بره بهشت؟!پس تکلیف کسی که نمیخواد بره بهشت چی میشه این وسط؟!آدم وقتی به اینا فکر میکنه،سیستمش قفل میکنهدر نتیجه منکه به شخصه سعی میکنم وقتی کار...
سرما خوردگی
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:08
شیفت شبم امشبحالم بد داغونه...تایم خواب و استراحتم که شد رفتم دکتر اورژانستازه اونجا فهمیدم دفترچه ی خدمات درمانیمو باطل کردن!جاش بیمه ای که برام رد میشه دفترچه تامین اجتماعی دارم!خو من نمیخواستم دفت
نترس چون سرت میاد
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:08
آدما از هر چی که بترسن،سرشون میاد...لااقل برای منکه اینطور بودهآخرین ترسم این بود که دوباره اون حسای مزخرف ناامیدی و بی انگیزگی برگردن...که به لطف خیلیا برگشتنباز تو داغون ترین حال خودممیه توصیه دارم
عاشقی
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:08
فکر کنم عاشق شدمیعنی بعد از شیش ماه تلاشای محسن،الان یه ماهی هست حس میکنم ازش خوشم میاد ولی بهش چیزی نگفتمیعنی اونم خیلی اصرار نمیکنه...هر دفعه که صحبت میکنیم بحثو میکشونه به سمت این موضوع،ولی دوباره
امروزم
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:08
درست کردن محیط کشت این ماه با منهو خدا میدونه که چقدر کار مزخرف و اذیت کننده ایهحالا ما اتوکلاو_یه نوع دستگاه شبیه زود پزه برای استریل کردن ازش استفاده میشه_ برای محیط کشتا استفاده نمیکنیمیعنی کم اس
ارزو
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:08
میگن امشب شب آرزوهاستگرچه اعتقادی بهش ندارم،منظورم به شب آرزوها اعتقادی ندارمولی میتونم که آرزو کنمیا لااقل تصوراینکه تصور کنم وضع مملکتمون عالی بشهاینکه این بار روانی کرونا و مسائل اقتصادی و جنگی و ه
نوشته ی دوم
-
تاریخ: 1396/12/11 ساعت: 4:00
دیگ هیچی راضیم نمیکنه،الان یه مدتی هست اینطوری شدم...همش فکر میکنم میبینم اول و آخر این دنیا پوچه...یه زمانی خیلی شیطون و پر تحرک بودم و با همه گرم میگرفتم،الان حوصله ی خودمم ندارم...بچه ها هم میگن خیلی تو خودتی جدیدا...سعی میکنم همه چی به روال سابقش برگرده...نمیدونم چیشد ک اینطوری شدمحمد رضا زیاد م...
نوشته ی سوم
-
تاریخ: 1396/12/11 ساعت: 4:00
روز کسل کننده ای بود،کار خاصی نداشتم...هیچم نخوندم...داشتم فکر میکردم بعنوان یه هدیه بعنوان یه کادوی تولد و تشکر چی برای محمد رضا بگیرم...راستش هم اولین بارمه و هم سلیقشو نمیدونم... فعلا یه کتاب از دکتر شریعتی مد نظرمه،ولی کتاب خوب نیست...بهش چیزی در این باره نگفتم...اصلا شک دارم هدیه بگیرم یا ن،اگه...