خرید بک لینک

بازم امشب حالم گرفتس

هر چقدر فکر میکنم برای چی،نمیدونم

وقتی میگم گرفتس،یعنی گرفته هاااا...میترسم واقعا افسرده شده باشم...یا افسردگیم برگشته باشه

میدونین،من سر جریاناتی که قبلاً تو وب گفتم یه مدت افتضاح حالم بد بود...قشنگ حس میکردم...یه نمونش اینکه همه رو از خودم روندم...ولی اون موقع نرفتم پیش روانشناس یا روانپزشک،چون واقعیتش اعتقادی هم ندارم...اینکه که شدت افسردگیمو نمیدونستم تا چه حده...و اینکه آیا واقعا افسرده بودم یا نه

اما الان،امشب بعد از مدت ها حالم ناجور خرابه

اصلااا از خودم احساس رضایت ندارم...حس میکنم شدم یه مرده ی متحرک

هیچ وقت دلم برای کسی تنگ نمیشه... کسی دلش برام تنگ نمیشه

هیچ وقت هیچی آرومم نمیکنه،و میترسم که به آرامش نرسم

اینا چیزایی نیست که من بتونم درستش کنم....یعنی دست من نیست

ولی رو من و زندگی من خیلی تاثیر گذاشته

حالا امشب که حالم بد بود،اصلا حس غریبی بهم دست نداد...چون قشنگ این حال و هوا رو میشناسم...یجورایی بهش عادت کردم و این منو میترسونه

عادت به تنهایی

عادت به خیال های بی سر و ته

عادت به شکست

عادت به حال بد و افسردگی

عادت به نشدن ها و نتونستن ها

و عادت به هر چیز منفی ای که فکرشو کنید

اینا منو میترسونن

برچسب: نویسنده: روژان کاظمی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 7:08

صفحه بندی