خرید بک لینک

دیشب شیف شب بودم و فردای شیفت شب همیشه خسته و کسلم...فردا نتایج آزمون استخدامیمون میاد....احتمال قبولیم پنجاه پنجاهه... خودمم تمایلم به قبولیه ولی باز در کل فرق نمیکنه...چه بمونم چه برم کارایی که باید بکنم همونان و اگر هم فردا قبول نشم کم کم دو سال طرح هم دارم... .

با اون همکار واسطمون که خیلی علاقه داشت بعبارتی مخ منو برای آقای موسوی بزنه دعوام شده...نه سر این موضوع،بخاطر یه موضوع کاری که کاملا من حق داشتم...حالا به اون همکارمون بر خورده و همه جا جار میزنه که این دختره عصبی شده و از این حرفا... .نمیدونم به خورد آقای موسوی هم چی داده که کلااااااا باهام حرف نمیزنه در حالیکه تو پیغام پسغامایی که میفرسته میگه داشتن من برای اون یه حسرته!!!!

کلا فاز این بشرو درک نمیکنم...یه کلمه اون اوایل که پیشنهاد داد بهش گفتم موضوع بین خودمون بمونه رفت به این همکارمون گفت اینم که دهنش چفت و بست درست حسابی نداره و الان به لطف ایشون کل آزمایشگاه خبر دارن و اصلاااااا یه درصد به این فکر نمیکنن اگه این قضیه نشه با این حرفاشون چه لطمه ای میتونن به زندگی و آینده ی من بزنن.

دوست داشتم لاقل اگه موسوی حسی هم بهم نداره بیاد بگه...حداقلش از این بلاتکلیفی درمیام...ولی کلااااا سکوت کرده و هر حرفی داره به اون همکارمون میزنه...کار اشتباهی میکنه...باید بهش بگم موضوع رو خصوصی تر نگه داره و قرار نیست هر کسی از ریز ماجرا باخبر باشه...تازه این بکنار...این که اون همکارمون میره به بقیه هم میگه یه مشکل دیگس... .

شاید قبلاً از موسوی خوشم میومد اما الان واقعا نمیدونم...نمیدونم این خوبه یا بد.

برچسب: نویسنده: روژان کاظمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:00

صفحه بندی